ديشب محو گشتم میان قطره های باران و شعری سرودم برای هر قطره اش میان حس بودنهای من تردید را می بارید باران نمیدانم كه ابرها دیوانه بودند ديشب ؟ تو پنداری ابری عاشقم شد و هی بارید و بارید بوسه هایش را دلم بوی خاك باران خورده می داد ! كسی نجوای ابرها را نشنیده جز من چون حد بارش را با چتر اندازه نكردم حد بارش بر عشق را هیچكس نفهمید تمام شب باران بود و من وصبح كه دامنش را برچید ابر من طلوع تازه ای را هم ندیدم گویی باران مرا جادو كرده بود ديشب عجب بارا

ادامه مطلب  

خاطراتی برباد  

ديشب اولین شبی بود که بعد ازیه سال باهم بودن خیلی راحت حرف دلمونو زدیم...
ديشب هم برای توقشنگ بود هم برای من ...
ديشب هردو ازفاصله ای که بینمون ایجاد شده شکایت کردیم ...
نه تو این وضع رو دوست داشتی نه من...
ديشب توخیلی بی پرواصحبت می کردی،حرفایی میزدی که من تا حالا فک میکردم دوست نداری،
حرفایی که از روی حیا یا خجالت ....یا هرچیز دیگری که تا ديشب گفته نشده بود ...

ادامه مطلب  

 

امروز رف به سمنان سیتی
امروز من تهنا موندم
امروز یعالمه ادم مردن
ديشب من خاب پروینو دیدم
ديشب خاب ارتوپد و یه بجرو دیدم
ديشب خووووووب بود
امشب تهنام
کتاب ریه آخراشه
سه هفته وقت دارم برای داخلیا
غدد و ریه حل شد
فردا نمیدونم چیو شرو کنم
ولی برا هر کدوم بیشتر از سع روز وخ ندارم

ادامه مطلب  

دیشب تا نزدیک سه شب  

 
با دوستم نشسته بودیم به صحبت در مورد رابطه هایی که از معنا تهی شدند. رابطه هایی که دیگر حال آدم را خوب نمیکنند. و ديشب خیلی حرف های شیرینی به هم زدیم. حرف‌هایی که دریچه ای به عمق وجود ما باز کرد و روابط مارو عمیق تر کرد. ديشب فهمیدم چقدر دقیق به رفتارهای من نگاه می‌کند. چقدر از ته قلبش برای مسائل ما اهمیت قایل می‌شود. چقدر من این خواهرم را دوست می‌دارم.

ادامه مطلب  

 

بانوی مهرودلبری!احساس وحشی مرا،زنجیرکرده می روی؟!
ديشب نبودی مه لقا!پنهان وپیدای مرا تدبیرکرده می روی؟!
ديشب به من سالی گذشت،بی گفت تو،بی بوسه های آبدار
بامهر طوفانی خودعشق چومرداب مرا،بیدارکرده می روی؟!
                                                 آریانپور14/08/95

ادامه مطلب  

پسر:غم و اندوه  

ديشب خواب دیدم زایمان كردم ...طبیعی...اونم سه تا پسر !تو خواب خوشحال بودم واسه رسول از اینكه به آرزوش رسیده !

ادامه مطلب  

 

دوباره دارم به اون دورانی که همش قاطی میکردم و دعوا بر میگردم
ديشب با همسایه بغلی دعوام شد و کار کشید به 110 البته من زنگ زدم! یارو نصف شب سر صدا را انداخته بود برای بار 1000، تو کتش هم نمیرفت که شب بگیره بخوابه.
خوب حداقل یک چند روزی خفه میشه تا باز یادش بره ديشب چی شده بود....

ادامه مطلب  

ديشب به ياد روي تو تنها گريستم  

ديشب به یاد روی تو تنها گریستمتنهای بی امید چه شبها گریستماز چنگ غم بخلوت اندیشه های عشق
بردم پناه و بی تو در آنجا گریستمسر می كشد چوشعله تمنای او ز دلزین جانگذاز درد تمنا گریستم
پنهان نمی شود چكنم؟ ماجرای عشق در عشق او نهانی و آشكار گریستمیكروز خنده زد دلم از گرمی امید 
عمری ز سرد مهری دنیا گریستمروشن نشد ز بخت سیاهم چراغ عمرامروز از سیاهی فردا گریستم
آتش زدند بر دل من ، تا كه همچو شمعیكجا بسوختم دل و یكجا گریستمكوتاه بود عمر من و عمر گل ، د

ادامه مطلب  

 

ديشب خونه آیدا اینا! حالا من كه هیچی، حتی مامان اینا هم این همه سال كه آیدا متاهله (١٨-١٩سال) به یاد نداشتن خونشون دعوت شده باشن! احتراممون خیلی واجب بود

ادامه مطلب  

بار مدرکي  

ديشب اومدی خونه و داشتیم حرف میزدیم که صحبتا رسید به کنکور و ثبت نامش. گفتی نمیخوای ثبت نام کنی، و من به ناگاه خیلیییییی ناراحت شدم، هی حرف زدیم، ولی تو اصلا قبول نمیکردی، میگفتی نمیرسم بخونم، الان اولویت پول درآوردنه، و من فکر میکردم اگه بخوای میتونی بخونی، تنبلی میکنی، تو به نظرت میومد بالغانه ای و من کودکانه، من هم به نظرم میومد خودم بالغانه هستم و تو کودکانه. من ناراحتم تو ارشد نخونی، واسه الان، واسه کارت، واسه آینده جفتمون، واسه وقتی ق

ادامه مطلب  

جايزه و كافه!!  

ديشب مسود نه و نیم رسید باهاش دعوا نكردم با آرامش رفتیم زود شام خوردیم تازه مسود كلی تشكر كرد كه منتظرش موندم باهم رفتیم....امروز با سمیرا و سمانه قرار بود بریم كافه...خلاصه من از ديشب از گشنگی داشتم میمردم ساعت ٣ اینا رفتیم كافه سفارشات ٤ دختر را دقت نمایید:"٢سالاد سزار خوشمزه و لذیذ...٢ تا پاستای پنه آلفردو كه خوشمزه بود ولی خامه اش دلمونو زد...یدونه سیب زمینی پنیری كه پراز پنیر بود عالی بوود...١پیتزا مخصوص كافه دست نخورده موند!!.....٤ تا كوكی شكلا

ادامه مطلب  

نگاهت قلبم رو برده...  

ديشب رو كلا تو فضا سركردم...
انگار تك تك اتفاقات دست به دست هم داده بود كه من اون روز تو اون لحظه تو اون مسیر باشم و تو رو ببینم...
ساعتی كه من هیچوقت از سركار بیرون نمیزدم!!!
مسیری كه من هیچوقت برای رفتن به خونه از اونجا عبور نمیكردم!!!
و كلی چیزایی كه تا صبح مرورشون كردم و خواب به چشمام نیومد..
 
 
 
 

ادامه مطلب  

اولين روز ترم جديد:)  

خب،اینجوریه ديشب قبل خواب به سرم زد باز یه وبلاگ را بندازم:)
یه آدم چرا باید بباد و با وجود همه ی این شبكه های اجتماعی وبلاگ بنویسه خدا میدونه:)
یه مدت بنویسیم،اگه كسی هم پیدا شه كه بخونه چرت و پرتامونو چه بهتر:)
پی.نوشت:یادم میاد قبلنا یه وبلاگی بود كه عاشق نوشته هاش بودم،سر نزدم ببینم بازم هست یا نه:::)

ادامه مطلب  

 

سکانس اول صبح، خونه
تجربه نگرانی های جدید خیلی با مزه ست. نگرانی شیر رو گاز که سر نره.نگرانی ظرفای نشسته ديشب که باید تا ظهر تو ظرفشویی جا بزارم و برم مدرسه. نگرانی علی که ساعت چند بیدار میشه و چی میخوره. حتی نگران خودم که سرما نخورم.ديشب تا صبح خواب اینو می دیدم که امروز زیر بافتم چی بپوشم که فاطمه باز رنگشو تشخیص نده

ادامه مطلب  

ورزش؛ فست‌فود!  

برای چندمین بار با لباس ورزشی از خانه خارج می‌شویم و می‌رویم یك جای خوش آب و هوا؛ مثلا بام تهران! كه قدم بزنیم و یك مقدار تحرك داشته باشیم!
همان اول مسیر نماز می‌خوانیم! بدون اینكه حتی یك قدم راه برویم گرسنه‌ام می‌شود و برمی‌گردیم به سمت رستوران‌هایی كه "دل، هوس‌شان را در سر" می‌پروراند :)
ديشب نوبت فست‌فود علیرضا منصوریان بود كه تیمش چند هفته‌ای است خوب نتیجه نمی‌گیرد ولی در عوض رستورانش خیلی شلوغ است!
پیتزاهایش هم با وجود گران بودن، خ

ادامه مطلب  

امروز  

صب تربیت داشتم...گفتم ک حالم خوب نبود...اصن داشتم جون میکندم محراب پیام داد ديشب چی بودو اینا بش گفتم حالم خوب نبود ديشب الانم نیس...دیگ قرار شد برم پیشش

ادامه مطلب  

3  

سلام !
ديشب این فسقل خان هى از خواب بیدار میشد 
سرم درد میكنه یكم به خاطر بد خوابی 
پنج شنبه جان هست و باید بریم ویلا 
منم كه اصلا دوست ندارم توى سرما برم اونجا 
ولی خوب نمیشه همسر جان و تنها بفرستم 
فردا هم مهمونى دعوتیم 
امیدوارم كه  اخر هفته خوب و خوشی داشته باشیم 
ب ن : چرا اینقده این فسقل خان بد غذاس

ادامه مطلب  

پاشوو  

الهی من فدات بشم ديشب که نذاشتی بخوابم تا شیش صبح بیدار نگهم داشتییی منم تا الان بیدارم.. ديشب رکورد زدیما تا شیش صبح ور زدیم .. حرفامون تمومی هم نداره ..بس که عاشقتما خواب و خوراک ازم گرفتی.. زودی پاشو سوپرایز دارم برات .. بعد این پسته زنگ میزنم بیدارت میکنم .. هر چی فحش هم میدی خودتی..عاشقتم نفسم

ادامه مطلب  

حال خرابم بعدازشازده  

ديشب حالم خیلی خراب بود ديشب این تن خسته فقط دستهای نوازشگر تورو میخواست
ديشب سرم سینه ی مردونه ی تو رو میخواست ک صدای قلبت ارامش وجودم رو تامین کنه
ولی هرچی فکرمیکردم ک تو نیستی  بغل تو صدای تو قلب تو برای من نیست بدتر بغضم
میگرفت 
ديشب به زور چندتا مسکن خودمو خواب کردم
خدایا یا درستش کن یا جونمو بگیر من دیگه طاقت ندارم

ادامه مطلب  

همه جا هستي...  

ديشب تو یه دور همی بودم..یه دور همی عالی...
یكی از دوستا تعریف كرد كه واحد رو به روشون رو یه پسر دختر كه باهم دوست بودن اجاره كرده بودن و...!!
حرفاش منو برد تو روزایی كه با این فضا آشنا شدم
دفعه اولی كه فهمیدم چنین كارایی هم میكنن...
این لحظات زیباترین لحظات زندگی منه...!!
لحظاتی كه "هیچ غصه ای" در دنیا وجود نداره...!!

ادامه مطلب  

خواب دیشب  

ديشب خواب دوست عزیز از دست رفتمو دیدم
گفتم اون دنیا چطوره وحید
گفت خیلیییی خوبه
گفتم چیکار کنم اون دنیا ی جای  خوب داشته باشم
گفت پنج کارو انجام بده
یکیش نمازاتو اول وقت بخون
بقیش یادم رفت
فقط همینش یادم موند
امروز میرم سر خاکش
 

ادامه مطلب  

 

ديشب خاب میدیدم خالجان.ا برای مادرجان و بابا جلسه قران گرفته ....
خوابم تعبیر شد امروز مجلس دعا دارد....
ديشب خاب میدیدم مادرجان هم درمجلسشان هست....
من درخاب هم ناراحت بودم....
نیامدم در مجلس رفتم ی گوشه رویپله هایشان نشستم....
خاب نامفهومی بود اما تعبیر شد .....
بینهایت نگرانم زهرا در دسترس نیس ب دخدره کودن گفتم برو خطط را بین الملل کن...
جواب نمیدهد ....

ادامه مطلب  

سرم  

ديشب حالم بد شد رفتیم دکتر و سرم زدم!دکتر هم گفت فردا بمون خونه و استراحت کن و من بسی خوشحال شدم:)
گاهی که حالم بد میشه و باید بریم دکتر معمولا 12 شب به بعد هست!! که باید همه رو از خواب بیدار کنم و پاشیم بریم دکتر ولی ديشب ساعت 9 رفتیم! در حالی که روی تخت بودم و سرم به دستم وصل بود مامان گفتن:روت سفید که باز زود گفتی حالم خوب نیست!:) من با این جمله مامان اینقدر خندیدم که پرستار فکر کرد دارم گریه می کنم و سریع اومد بهم رسیدگی کنه:))
پ.ن:پرستار بسیار بسیار

ادامه مطلب  

 

سلام خوشکلم
ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید
ديشب روز شمار بهم خورد اخه ديشب خونه خاله خابیدم ولی ب جون خودت تا لحظه ب لحظه یادم بود 7 روز مونده ولی از امشب 6روز دیگه مونده یادم نرفته ها
ایشالله هر چی زودتر کنار خودت جشن بگیریم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

ادامه مطلب  

عشای ربانی  

ديشب تو یكی از  كانال ها مراسم عشای ربانی پخش شد 
خوب من تابحال تو این مراسم شرکت نکردم و این اولین باره میبینمش 
خوب مراسم قشنگیه و خیلی دوست داشتم بین اون مردم  میبودم 
همه چیز این مراسم خوب بود تا رسید به قسمت نان و شراب
و قسمتی که کشیک نان میذاشت دهن مردم
این قسمتشو دوست نداشتم و کاش اصلا نبوده
ولی در کل خوب بوده  
 

ادامه مطلب  

1277  

امروز امتحان دارم و اصلا آماده نیستم 
ديشب تا صبح خواب میدیدم كه وقت كم آوُردم ،خودكار ندارم ،صندلیم بده
ساعت رو گذاشتم پاشم صبح درس بخونم بیدار نشدم 
امتحانو گند میزنم :| 
كاش فقط زودتر  تموم شه بیام خونه بخوابم :(
از امتحان دادن و درس خوندن خسته شدم واااااقعا!
كاش درسم تموم شده بود میرفتم سر كار الان
دلم میخواد دیگه هیچ وقت تو زندگیم امتحان ندم 
هیچ وقت :| 

ادامه مطلب  

 

همکلاسی من میگه بخون واسه کنکور دکتری اون رفیق نیست اگه بود می گفت بهتره یه جا مشغول شی، اون وقت انگیزه پیدا می کنی که بخونی واسه آزمون های استخدامی.یه بار می گفت باید سر به سر کتابها گذاشت.یه بار دیگه می گفت کتابها رو پرت میدم.دیونه است.این که راجع به کنکور با من صحبت می کنه به خاطر این که دفعه اولی که رفتم باهاش صحبت کردم تو حرفام بهش گفتم کاش می شد منم یه دانشگاه خوب دکتری قبول شم،صرفا یه فانتزی بود یکی دو جمله با این مضمون بهش گفتم.همین ديشب

ادامه مطلب  

ببخشید ابجی حدیث که اینقد اذیتت میکنم  

ديشب واقعا ابجیمو اذیت کردم.ابجیم راست میگه.همیشه که من نباید اشتباه کنم و بگم ببخشید و توقع داشته باشم ابجیم منو ببخشیه.بخشیدن هم حدی داره.والا...
ديشب روی زمین خوابیدم.ویییییییییییییی چقد سرد بود.تازه ابجیم هم منو نبوسید.این واسم تجربه شد تا دیگه ابجیمو اذیت نکنم.

ادامه مطلب  

مشاهیر  

ديشب ی شب فوق العاده بود:)
ديشب بابا غافلگیرمون کرد.خیلی زیاد
آخرین روز تابستون.تولد مامان.رفتیم مشاهیر.ی رستوران فوق العاده.همراه خانواده ی فوق العاده ترم.خیلی خوب بود.
غذای دریایی سفارش دادم.کاملن ناشناخته بود.و خیلی خوشمزه.اجرای زنده ی موسیقی سنتی.آهنگ ها عالی بودن.
پ.ن.ماست  و دوغ محلیشون خیلی خوب بود:)
مینا امروز با عزیز جون و دخترعموم داره میره مسافرت.دلم واسش تنگ میشه.

ادامه مطلب  

223  

متاسفانه باید اعلام کنم زندگی گا.یید :|
از ديشب دچار بیماری دانلود آهنگ های مر.تضی پا.شایی و گوش کردن بهشون شدم. بیماری مهلکی به نظر میرسه :)) عجیب ریده تو مغزم :/
ديشب باز خواب دیدم کسی باید باشه و نیست. چه مرگمه واقعا؟ هر موقع همه چه اوکیه و مشکلی نیست، یاد تلخی های گذشته و تنهایی میفتم و افسردگی می‌گیرم :|
واقعا الان همه چیز خوبه، باید حالم عالی باشه، نه اینجور ریدمان :))
 

ادامه مطلب  

223  

متاسفانه باید اعلام کنم زندگی گا.یید :|
از ديشب دچار بیماری دانلود آهنگ های مر.تضی پا.شایی و گوش کردن بهشون شدم. بیماری مهلکی به نظر میرسه :)) عجیب ریده تو مغزم :/
ديشب باز خواب دیدم کسی باید باشه و نیست. چه مرگمه واقعا؟ هر موقع همه چه اوکیه و مشکلی نیست، یاد تلخی های گذشته و تنهایی میفتم و افسردگی می‌گیرم :|
واقعا الان همه چیز خوبه، باید حالم عالی باشه، نه اینجور ریدمان :))
 

ادامه مطلب  

207  

دیدن بعضی خوابها آدم را وارونه میكند! از چیزی كه هستی و از احساسی كه داری فاصله میگیری و برمیگردی به انسانی شاید بیگانه با حال و هوای كنونی ات...
دیدن برخی خوابها نه شیرین است نه هولناك و شاید فقط رویایی باشد ممنوعه و محال!
ديشب خوابش را دیدم، نه خوشحال و نه ناراحت، خود را در آغوشم رها كرده بود و لبانش همراه با ترسی درست شبیه ترسهای اوایل آشناییمان، روی لبانم لغزید...
 

ادامه مطلب  

 

عجیب دعوایی شد ديشب
طاقت دیدن اون صورت را نداشتم.
 
میدونم عصبی شدم ولی باید این عقده خالی میشد.
 
نیما گفت بیخیال شم. ولی نه میتونستم نه میشد.
 
مردک هیکل گنده کرده تا به چشم تیله ایی من توهین کنه. 
 
تا دست روش بلند کنه.
 
دلم میخواست بمیره.نباشه.نابود بشه. 
 
تاحالا خودمو قانع میکردم که ادم خوبیه. پسر درستیه. اما ديشب اما تصوراتم ریخت بهم.
 
یه ماهه اومدم.تمام این یه ماه را ازم فرار کرد. تمام این ماه فکر کردم دیگه از سرش افتادم. با همه خودخواهی

ادامه مطلب  

123-استخربزرگ  

ديشب خواب دیدم همراه با ظاهرا خانواده در استخری شنا میكردیم. زمان شب هنگام بود و میخواستند آنجا را ببندند و ما كه داخل استخر بودیم طول استخر را گذراندیم و از چندساختمان گذشتیم تا از قسمتی كه مثلا برای خروج بود خارج شویم من منتظر بقیه بودم ماشین دیگری كه نورش در چشمان من خورد از جلوی من به سمتی دیگر پیچید راننده اش فردی بود سیبیلو. ضمنا هیچكدام از همراهانم را نمیدیدم فقط آنها را حس میكردم.

ادامه مطلب  

کار خطرناک  

از یکی دو روز پیش، مهراد سرماخورده و گلوش ناراحته و سرفه میکنه. ديشب هم استفراغ کرد. هر جا باشه میگرده و خودش را به آجی یا اتاق آجی میرسونه. پریشب که حالش خیلی بد بود؛ آجی تا ساعت حدود 9صبح نگهش داشت. ديشب هم تا ساعت 3ونیم. بعد که اومد پیش من استفراغ کرد.
امروز رفتم اداره. فردا مرخصیم تمام میشه.
فعلا که جایی پیدا نشده.
خاله مینو بغلش کرد و جلوی مبل گذاشتش. بعد رفت توی آشپزخونه. مهراد از مبل رفت لالاو رفت روی دسته مبل با سر افتاد زمین!!
ببینیم دیگه یا

ادامه مطلب  

کاش بیدار نمیشدم....  

باز ديشب خوابت را دیدم
باز تمام شب را با رویای تو به صبح رساندم
شاد بودم ، می خندیدم آن قدر بلند می خندیدم که صدای گریه های شبانه ام را نمی شنیدم 
گرم بودم آن قدر گرم از وجود دستهای تو که دستهای همیشه یخ زده ام را فراموش کرده بودم
قلبم به آرامی می تپید در کنارت آن قدر آرام که یادش نبود هر ثانیه می سوخت ،می ایستاد  و دوباره می تپید
چشمانم دیگر به گوشه ای غم بار خیره نبودند در چشمان تو با حضورت یافت می شدند
خلاصه ديشب دیوانه ای بودم که یادم رفته بو

ادامه مطلب  

 

چند روزه گوشیت خاموشه خیلی دلم برات تنگ شده اینقد که گاهی فکر خودکشی به سرم میزنه تو این هوای پاییزی با این باد و آسمون ابری  و کلی
دلتنگی و یه دنیا خاطره همه چی دلگیر تر میشه ديشب خاستم گریه کنم نمیشد مزاحم دوروبرم بود الانم که بازم نمیشه
اما چشمام اشک دوونده و قلبم داره از جا کنده میشه ديشب بازم بدون تو با خاطرات تو تموم خیابونهای. شهرتون
رو دور زدو چرخیدم اما تنهای تنهای تنهای تنها.....
خیلی دوستت دارم و این خیلی رو قلبم سنگینی میکن.نیاز شدید

ادامه مطلب  

بارون پاییزی  

ديشب اون صدای باد اخر منو کشوند سمت تراس.
در رو که باز کردم بوی بارون تمام مشامم رو پر کرد.رفتم داخل تراس از بالا پایین رو نگاه کردم بارون تمام سطح زمین رو خیس کرده بود و یه راه باریکه ای از اب از یه فاصله ی دور پیدا بود.چه قدر خدا رو شکر کردم.بوی بارون رو نفس میکشیدم و برای پدر و مادرم و سلامتیشون دعا کردم.اخه میگن دعا زیر بارون صداش بهتر به گوش خدا می رسه.سوزِ سرما مجبورم کرد برگردم توی اتاق.
عالی بود ديشب.یعنی بارون حالمو بهتر کرد.
مرسی خدا جونم

ادامه مطلب  

 

شهرزاد اینا شنبه اومدن ایران...
ديشب عروسیشون بود و هفته دیگه برمیگردن...
مامان و خاله ایناهم ديشب 2 از سفر برگشتن...
منم...
دیروز پیش مخاطب خاصم بودم!
اومده بود دم محل کارم...
بدون اطلاع...
مثلا سورپرایز...
شانس آورده بودم 5 دقیقه زودتر رفته بودم خونه:))
وگرنه با اون سر و وضع...:))
زنگ زد بهم که کجایی...
خلاصه 10 دقیقه نفهمیدم چی کار کردم...
رفتم پیشش...
سوار ماشین شدم...
همه چیز خوب...
یه دفعه گفت در اینجارو باز کن:))
تو کنسول ماشینش یه شاخه گل گذاشته بود:))
انقدر

ادامه مطلب  

اولین باران  

ديشب اولین باران پاییزی بعد از همون ی قطره ای ک قبلا افتاد کنار چشمم بارید البته طوری نبود ک کامل زمین خیس بشه اما ديشب ساعت 4:5دقیق  از خواب ک بیدار شدم دیدم قطره هایی ک از آسمان میبارید رو زمین تشنه ی جنوب، خیلی تشنس کاش کمی ب فکرش باشیم 
گندمک عاشق صدای حرف زدن ابرها باهم است...

ادامه مطلب  

شب دوم خوش در آزمایشگاه  

نوشته های ديشبو مرور میکنم. حتی یاداوری ديشب هم حالمو خوب میکنه. دویدن و خندیدن زیر بارون، چقدر دلم برای مژده شاد و سرحال قبلی تنگ شده بود. ديشب یه شب عاشقونه فوقالعاده با همسری بود. وقتی حالم خوبه، بیشتر از هر قوت دیگه ای همسری رو دوست دارم. دلم امشب هم همون میز دو نفره کوچیک فست فودو میخواد. دلم نگاههای عاشقونه و قلب بی قرار ديشبمو میخواد.
الان بازهم پشت میزم تو آزمایشگاه نشستم و آهنگهایی گوش میدم که منو یاد خاطرت اردیبهشت و شروع آشنایی میند

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1